ضمن آرزوي شادكامي براي تك تك شما عزيزان همانطور كه شاهد هستيد در آستانه تحولي زيبا در طبيعت هستيم و باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان وزمستون خندان و شتابان به استقبال بهار میرن تا اندوه زمستون رو به فراموشیسپارن و کابوس غم را در زیر خاک مدفون كنن و آنوقت سر مست و با وجد و نشاط و بارقص و پایکوبی با ترنم این سرود طرب انگیز نوروز و جشن شگوفه ها رو بر گذار می كنن، دوستان خوبم، دوست ندارم مثل همه از خدا بخوام که توی زندگی شما عزيزان هیچ غمی نباشه، چرا که شادیها در کنار غمهاست که معنا پیدا میکنه و زیبا میشه. تنها از خدا میخوام قدرت درک حضورش رو توی تمام لحظه های زندگی به همه مخلوقاتش عطا کنه، اون وقته که هیچ مشکلی توان شکستن ما رو نداره. سال نو با دید نو به زندگی و فرصتی دوباره برای بهتر زیستن بر شما و خانواده تان خجسته باد.
دنيا رو براتون شاد شاد و شادي رو براتون دنيا دنيا آرزومندم...
سلام دوستان خوبم، به مناسبت نوروز مجموعه ای از اس ام اس ها و پیام های تبریکنوروز 89 همراه با تصاویر و کارت پستال های نوروزی تقدیم شما دوستان خوبم ميكنم
زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد از مدد خواهی، چراغ دل بر افروزی
نوروز مبارک
امروز دو نفر از من آدرس و شماره تو رو گرفتن. منهم بهشون دادم. یکی خوشبختی بود و یکی موفقیت
فراموش نکن که تو این سال جدید هر روز میان سراغت
فرخنده باد بر همگان مقدم بهار
نوروز،جاودانه ترین جشن روزگار
افسوس می خورم ... چرا؟
چرا با رفتن تو بهار می آید؟
آمدی در سرمای زمستان و به سردی زمستان بودی ...
به غم انگیزی شبهای تنهایی و به خشکی برف ...
اکنون می روی و بهار می اید!
به نظر معامله خوبی است
امید آن دارم بهار گلی بر چهره ات بنشاند!
چه امید مبهمی... گردش روزگار که خطا ندارد ...
زمستان هیچ گاه بهار را نمی بیند ...
سلام، میبخشی این موقع شب بیدارت کردم
.
.
.
خواستم یادآوری کنم که سال نو شده
.
.
.
کم کم باید از خواب زمستونی بیدار بشی
دنیا رو برات شاد شاد و شادی و برات دنیا دنیا آرزو میکنم
عیدت مبارک عزیزم
این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو را به یاد شیرینی لبخندت
سیاه دانه را به رنگ چشم هایت
سرکه را با یاد ترشی مهربانیت
سیب را با یاد تردیه گونه هایت
سکه را با یاد درخشش قلبت
سیر را با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت ... دوستت دارم
چند روز دیگه بهار میاد و همهچیز رو تازه میکنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به
همه اون تازگی میارزه، و اون چیزی نیست جز "دوستیمون"!
><(((>
><(((>
><(((>
من اولین کسی بودم که برای تو ماهی عید فرستادم
سال نو مبارک
بهار بهترین بهانه برای آغاز، و آغاز بهترین بهانه برای زیستن است
آغاز بهار بر شما مبارک
مثل ماهی زنده ؛ مثل سبزه زیبا ؛ مثل سمنو شیرین ؛ مثل سمبل خوشبو ؛
مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید
نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند
باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه
آمد آن روز بارانی گفت که آمد روز عید
گفت هر لحظه تنها مانده در این شب رویایی
گفت که شاید دل عید شده اسیر
باز بهار آمد در این خانه ی تنهای ما
همه گفتیم عید آمد بوی بهار آمد
(ببخشید که کمی گیج شدیم منظور همان عید شما مبارک است)
چهارشنبه سوری نزدیکه. یه وقت نری از رو آتیش بپری. آخه تجربه ثابت کرده اگه جیگر بره رو آتیش کباب میشه!
نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز
اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد. پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند
پیام نوروز این است. دوست داشته باشید و زندگی کنید. زمان همیشه از آن شما نیست
باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند. از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی
اگر در نوروز کسی برات اس ام اس خالی فرستاد ناراحت نشو بدون اونقدر دوستت داره که نمی دونه چی بگه ...
لحظه ای که سال تحویل میشه ... تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند میزنی ... کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه تا لبخند همیشه مهمون لبای سرخت بمونه... سال نو مبارک گلم
نوروز پیامبر مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم
کارگردانی است نوروز که می گوید نور ؛ صدا ؛ حرکت و من برای به دست آوردنت همه نقشهای عالم را بازی می کنم ای بهار دل انگیز
با تو از خاطره ها سرشارم. جشن نوروز تو را کم دارم. سال تحویل دلم می گیرد با تو تا آخر خط بیدارم
از نوروز می آموزیم که هیچ وقت کسی را ناامید نکنیم شاید امید تنها دارایی اش باشد. نوروزتان مبارک باد
مهربان من در شکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان و شادی؛ اندیشه ای پویا و آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم
جشن است که نوروز به پا خاسته است. شادی و سعادت جهان تقدیم تو باد. از هر دو جهان فقط تو را می خواهم
نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند. پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی
نوروز آیین رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند
در این نوروز باستانی خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشم
نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد
شیشه می شکند و زندگی می گذرد
نوروز می آید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است
پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت
زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند
نوروز جشن نکوداشت نگاه توست
پس نوروز بر تو فرخنده باد
بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز
بهار زندگیتان بی انتها باد
سال نو مبارک
دستان پرنوازش بهار، طبیعت خفته را از خواب بیدار می سازد، و زمین و درخت رازهای رنگارنگ و عطرآگین خویش را نثار نگاه ما می کنند. در سال جدید خورشیدی، سبزی، شادی، کامیابی، بهره وری، اثربخشی فعالیتها و بهروزیتان را از درگاه ایزد منان آرزومندم.
با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد
بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست
و هر سال رستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم
و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن و تباهی
ای کاش هر روزمان نو روز باشد تا نو شویم خودمان، اندیشه هایمان و عشقمان به همه زیبایی ها. سال نو مبارک
سال نو، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
و قلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز در راه رسیدن به "تو" گام بردارم
براستی رسیدن این عید سعید باستانی همراه با روئیدن جوانه ها و درختان و نو شدن جسم ها و جانهای عاشقان را تبریک و تهنیت گوییم. دلهامان را نزدیک، دستهامان را به همدیگر بدهیم و در سال جدید با یاری هم منظری زیبا و زندگی خاطره انگیز خلق کنیم.
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال وهمه سال
مبارک بادت این روز وهمه روز
نوروز مبارک
ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها
ای تدبیر کننده روز و شب
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر
حال ما را به بهترین حال دگرگون کن
سال نو مبارک
با آرزوی ۱۲ ماه شناخت صحیح
۵۲ هفته معرفت آسمانی
۳۶۵ روز صداقت
۸۷۶۰ ساعت مهربانی
۵۲۵۰۰ دقیقه توکل به خدا
۳۱۰۵۰۰۰ ثانیه غرق در لذت بخش ترین عشق هستی
سال نو مبارک
مثل لحظه ای که باغ, در ترنم ترانه شکوفا میشود, غرق در شکوفه میشود
روزگارتان بهـار
لحظه هایتان پر از شکوفـه باد.
سال نـو مبارک
باز کن پنجره را
که بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد
سال نو مبارک
امیدواریم عید با بوسه هایش، بهار با گلهایش و سال نو
با امیدهایش بر تو ای عزیز ترین مبارک باشد
و برآمد بهاری دیگر
مست و زیبا و فریبا، چون دوست
سبدی پیدا کن،
پر کن از سوسن و سنبل که نکوست
همره باد بهاری بفرست :
پیک نوروزی و شادی بر دوست !
تبریک و تهنیت
نوروز و سال نو
همواره مستجاب
بادا دعای تو
آسمان را می خواهم برای عبور
جاده باریک است !
ماه را می خواهم برای نور
خانه تاریک است !
تو را می خواهم برای نظافت عید نوروز
که نزدیک است !
سال نو مبارک
بهار، نـیم بهار، ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند
تا بازارشان سکه شد! بهارت همیشگی باد
نزدیک عیده، توی خونه تکونیه دلت، مارو بیرون نکنی!!!
میدونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنیدن این جمله کلیشه ای بهم می خوره. پس سال نو مبارک!
با تبریک سال نو
عاقبت زمستان رفت و رو سیاهیش برای ما موند
.
..
...
حاجی فیروز
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که دادی مرود از یادت
سال نو و نوروز باستانی مبارک
سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروز مبارک
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
شنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری با هم بریم "فال قهوه روسی یخ زده" بگیریم. میگند خیلی جالبه، همه چی رو درست میگه. به خواهر شوهر زری گفته "شوهرت برات یه انگشتر بزرگ میخره" خیلی جالبه نه ؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیا
یکشنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری بریم برای کلاسهای "روش خوداتکایی بر اعتماد به نفس" ثبت نام کنیم. هم خیلی جالبه، هم اثرات خوبی در زندگی زناشوئی داره. تا برگردم دیر شده. سر راه یه چیزی از بیرون بگیر و بیا
دوشنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری با هم بریم "شو"ی "ظروف عتیقه". میگن خیلی جالبه، ممکنه طول بکشه، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر و بیا
سه شنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری با هم بریم برای لباس مامانم که برای عروسی خواهر زری میخواد بدوزه دگمه انتخاب کنیم. تو که می دونی فامیل مامانم اینا (!) چه قدر روی دگمه لباس حساس هستند. ممکنه طول بکشه. سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیا
چهارشنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری بریم برای کلاس "بدنسازی" و "آموزش ترومپت" ثبت نام کنیم. همسایه زری رفته، میگه خیلی جالبه. ترمپت هم میگند خیلی کلاس داره، مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر و بیار
پنجشنبه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین، امروز قراره من و زری بریم با هم خونه همسایه خاله زری که تازه از کانادا اومده. میخوایم شرایط اقامت را ازش بپرسیم، من واقعا" از این زندگی خسته شدم. چیه همه ش مثل کلفتها کنج خونه ! به هر حال چون ممکنه طول بکشه، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر و بیا
جمعه
مرد : عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببینم، تو واقعا" خجالت نمی کشی؟ یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟! واقعا" نمی دونم به شما مردهای ایرانی چی باید گفت؟ نه واقعا" این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بار شوهرم من رو برای ناهار ببره بیرون ؟
یک کشتی مسافربری گرفتارتوفان گردید و غرق شد . تنها دو مرد از آن کشتی جانسالم بدر برده و با رنج و تقلای زیادی خود را به جزیره ای کوچک و متروک رساندند . بعد از چند ساعت که حالشان کمی بهتر شد، شروع به جستجو پیرامون خود پرداخته وبزودی دریافتند که برای ادامه زندگی و یا نجات از آن وضع فلاکت بار، تنها چاره ایکه دارند ، دعاست
جزیره بسیار کوچک بود و تنها قسمت کمی از آن سرسبز بود و باقی آنرا زمینی خشک و بایر فراگرفته بود . مسافر اول به دومین مرد نجات یافته پیشنهادی داد بدین منوال که با هم اقدام به دعا نموده و در صورت اجابت دعای هر یک از آنها ، او حاکم جزیره شده و میتواند آنرا به دلخواه خود بین دو نفر تقسیم کند ، چرا که معلوم خواهد شد ارج و قرب وی نزد خدا بیشتر از دیگری خواهد بود
هر دو موافقت کرده و شروع به دعا نمودند و اولین چیزی را که خواستند ، غذا بود . فردای همانروزکه شروع به جستجو در جزیره کردند و در همین اثنا مسافر اولی که پیشنهاد را داده بود ، درختی کوچک را یافت که دارای میوه های نسبتا خوبی بود.
او با شادی فریاد زد که : " خدا دعای مرا اجابت نموده است و من میتوانم این جزیره را مطابق میل خود تقسیم میکنم . " بنابراین قسمت سرسبز جزیره را که درخت میوه نیز آنجا قرار داشت به خود اختصاص داده تا هر زمان که گرسنه شد از آن تناول نماید و قسمت خالی و خشک جزیره را به مسافر دوم بخشید . همچنین جیره غذائی بسیارمختصری برای مسافر دیگر جزیره تعیین کرد.
یک هفته بر همین منوال گذشت . مسافر اول ، اینبار که بشدت احساس تنهائی میکرد ، دست به دعا برداشت و تصمیم گرفت از خدا تقاضای یک همسر نماید . از قضا ، فردای همانروز کشتی دیگری در آن حوالی غرق شد و یک زن شنا کنان خود را به جزیره و درست به قسمتی که - متعلق به مسافر اول بود - رساند و طرف دیگر همچنان خالی بود.
بزودی مسافر اول دریافت که برای خود و همسرش ، سرپناه ، پوشاک و غذای بیشتری نیاز خواهد داشت ، لذا مجددا اقدام به دعا نمود و با تعجب دید که فردای همانروز تمامی درخواستهای او اجابت گردید و هر آنچه خواسته بود به یکباره فراهم شده است . این درحالی بود که طرف دیگر جزیره همچنان خالی مانده بود.
سرانجام مسافر اول از زندگی کردن در آن جزیره آنچنان خسته شد که دست به دعا برداشت و طلب نجات از آن جزیره متروک را نمود . بازهم دعایش مستجاب شد و درست فردای همانروز با تعجب دید که یک کشتی در نزدیکی ساحل جزیره و درست در کناره قسمتی که به وی متعلق بود ، لنگر انداخته است.
او بلافاصله دست همسرش را گرفته و همچنانکه کشتی داخل میشد به مسافر دوم که بیحال در گوشه جزیره افتاده و به خواب عمیقی فرو رفته بود ، توجهی نکرد و پیش خود گفت : " اگر این شخص پیش خدا ارزشی داشت حداقل یکی از دعاهای او نیز برآورده میشد . " بنابراین او را به حال خود گذاشته و سوار بر کشتی شد.
درست در لحظه ای که کشتی داشت جزیره را ترک میکرد ، ندایی آسمانی بگوشش رسید که : " چرا شریک خودت را در اینجا تنها میگذاری ؟ ! ".
مسافر اول پاسخ داد : " شریکم ؟ .... او که همراهمه . " منظورش ، خانمش بود.
در همین فکر بود که آن صدای آسمانی دوباره و با لحنی سرزنش آمیز او را خطاب کرد و گفت : " منظورم رفیقته که در جزیره تنهایش گذاشتی ، او تنها کسی بود که دعایش اجابت شد ! ".
مسافر اول که بشدت متعجب شده بود ، از کشتی پیاده شده و به شتاب نزد رفیقش رفت و او را از خواب بیدار کرد و گفت : " ببینم مگر تو چه دعائی میخواندی که حالا بایستی من بدهکارت بشم ؟ ".
رفیق او با بیحالی و در حالی که چشمانش را بزحمت میتوانست بگشاید با صدای ضعیفی گفت : " من فقط یک جمله دعا میکردم و آن این بود که خدایا تمامی خواستهای دوستم را استجابت کن ".
* وقتی به شدت عصبانی شدی دستهایت را در جیبهایت بگذار.
* یادت باشد بهترین رابطه میان تو و همسرت زمانی است که میزان عشق و علاقه تان به هم بیش از میزان نیازتان به یکدیگر باشد.
* مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.
* اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.
* هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی دانی .
* یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.
* هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.
* از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
* در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.
* وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"
* هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
* هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.
* با زنی که با بی میلی غذا می خورد ازدواج نکن.
* وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.
* هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.
* راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
* هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.
* شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.
* سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "
* هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
* چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.
* وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.
* هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
* وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.
* در حمام آواز بخوان.
* در روز تولدت درختی بکار.
* طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
* بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.
* فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.
* ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
* هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
* شیر کم چرب بنوش.
* هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.
* فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
* از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
* فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند.
منبع: کتاب نکته های کوچک زندگی. اچ جکسون براون. ترجمه: زهره زاهدی
چــرا، برای یه آدرس اینترنتی به جای یك دبیلیو، سه تا دبیلیو قرار دادند؟!
چــرا، ساعتها در صف دریافت چند پاكت شیرسوبسیدی می ایستیم، آنهم با تفاوت قیمتی ناچیز با شیر آزاد، ولی تحمل یك ثانیه دیر حركت كردن راننده جلویمان را پشت چراغ راهنمایی نداریم؟!
چــرا، در رستوران برای پرداخت صورت حساب بشدت تعارف می كنیم تا جایی كه ممكن است كار به نزاع بكشد، ولی در اولین فرصت میهمانمان را متهم به گدا صفتی می كنیم؟!
چــرا، غربی ها سالها تلاش می كنند و خودرو طراحی می كنند، ولی ما آنرا، با حذف تعدادی از امکانات و تجهیزات جانبی، ساده میسازیم و می فروشیم؟!
چــرا، غربی ها به قانون احترام می گذارند، ولی ما از قانون می گریزیم؟!
چــرا، در غرب هنگامی كه مدارس تعطیل میشوند دانش آموزان ناراحت می شوند، اما در ایران دانش آموزان از شادی كیف هایشان را به هوا پرت می كنند؟!
چــرا، غربی ها به دانشگاه می روند تا دانش بیاموزند، ولی ما میرویم كه مدرك بگیریم؟!
چــرا، غربی ها كارها را به شیوه علمی انجام میدهند، اما ما به شیوه استاد كاری و كدخدا منشی؟!
چــرا، در ایران فارغ التحصیلان مدیریت و علوم سیاسی غالبا" بیكارند، اما در عوض سیاستمداران و مدیران كشور همه پزشك، مهندس، روحانی و یا بنحوی كارشناسان رشته های دیگرند؟!
اگر تازه نامزد کرده اید یا اگر مدتی است که ازدواج کرده اید، بدانید که مواردی وجود دارد که هیچگاه تغییر نمی کند مثل احساس نیاز به تقدیر و تشکر یا احساس نیاز به داشتن رابطه خصوصی. و این فقط مختص آقایان نیست بلکه خانم ها را نیز شامل می شود.
در زیر 6 مورد وجود دارد که با گفتن آنها به نامزد یا شوهرتان در هر مرحله از ازدواج که هستید، او را سرشار از عشق و علاقه می کنید.
1. عالی به نظر می رسی
مردها احساس نا امنی می کنند درست مثل خانمها. اگر آقایان این ضعفشان را نشان دهند یا نه، اما گاهی اوقات تعجب می کنند اگر شکمشان بزرگ شده باشد و از کمربندشان جلوتر زده باشد یا موارد دیگر. پس گاهی اوقات باید از آنها تعریف و تمجید کرد.
2. من عاشق هیکل تو هستم.
ما با گفتن این جمله نمی خواهیم دروغ بگوییم.این جمله را بدون اینکه بخندید یا شرمنده شوید بگویید. مردها نسبت به بدنشان حساس هستند و همچنین آنها دوست دارند بدانند بدنشان شما را مجذوب می کند.
3. خانمی درحال نگاه کردن شماست
بله، این جمله به اعتماد به نفس او کمک می کند. اما با گفتن این جمله به او نشان می دهید که شما فقط زن هایی که به او خیره شده اند را نگاه می کنید و از اینکه به او بگویید ابایی ندارید. با گفتن این جمله به او می فهمانید که به او مطمئن هستید و از این بابت که او توسط دختر دیگری گمراه نمی شود خیالتان راحت است.
4. حق با شماست
ما همه دوست داریم که حق با ما باشد که مردها هم از این مقوله مستثنی نیستند. شما می دانید چه مواقعی؟ گاهی اوقات. وقتی که حق با اوست بهتر است به او بگویید مخصوصا اگر با هم بحث کرده اید. مطمئنا فکر می کنید که با گفتن این جمله همسرتان فکر می کند که شما ترسیده اید یا در بحث کم آورده اید اما این جمله باعث می شود که بحثتان تمام شود. با شنیدن این جمله، به همسرتان احساس خوبی دست می دهد و به او ثابت می شود که شما فردی منطقی هستید و اشتباهتان را پذیرفته اید و این به هموار کردن مخالفت های بعدیتان کمک می کند.
5. این پیچ را باز می کنی ؟
مردها دوست دارند احساس مردانه کنند. این نکته ریشه در فرهنگ ما دارد. کمک کردن در کارهای ساده به آنها احساس خوبی می دهد. ما نمی گوییم که شما از آنها کارهایی را بخواهید انجام دهند که از دست خودتان برمی آید اما اگر به دستیار نیاز داشتید، همسرتان مورد خوبی هستند که آنها را هم شاد می کند.
6. تو کچل نیستی؟
حدود یک چهارم مردها در سن 25 سالگی ریزش مو پیدا می کنند و تا سن 60 سالگی دو سوم موهایشان را از دست می دهند. از دست دادن موهایشان برای آنها ترسی را به دنبال می آورد. بنابراین حتی اگر همسرتان مقداری تاسی پیدا کرده است، به او بگویید که کچل نیستی. این جمله دقیقا معادل این است که شما بپرسید به نظر شما این جینی که پای من است مرا چاق نشان می دهد؟ نه عزیزم البته که نه.
دزدي وارد کلبه فقيرانهعارفي شد اين کلبه درخارج شهر واقع شده بود عارف بيداربود اوجز يک پتو چيزي نداشت .
اوشب ها نيمي از پتو را زيرخود مي انداخت ونيمي ديگر را روي خود مي کشيد روزها نيز بدن برهنه خويش را با آنمي پوشاند.
عارف پير دزد راديد وچشمانخود رابست ،مبادا دزد را شرمنده کرده باشد آن دزد راهي دراز را آمده بود، به اميدآنکه چيزي نصيبش شود .اوبايد درفقري شديد بوده باشد، زيرا به خانه محقرانه اين پيرعارف زده بود.
عارف پتو را برسرکشيدوبرايحال زار آن دزد و نداري خويش گريست .
"خدايا چيزي در خانه مننيست و اين دزد بينوا بادست خالي و نااميد از اين جا خواهد رفت.
اگر او دوسه روز پيش مرا ازتصميم خويش باخبر ساخته بود ،مي رفتم ، پولي قرض مي گرفتم،
وبراي اين مردک بينوا رويتاقچه مي گذاشتم"
آن عارف فرزانه نگران نبودکه دزد اموال اوراخواهد برد اونگران بود که چيزي در خور ندارد تا نصيب دزد شود
واوراخوشحال کند .
داخل خانه عارف تاريک بود .پيرمرد شمعي روشن کرد تا دزد بتواند درپرتو آن زمين نخورد وخانه را بهتر وارسيکند.
استاد شمع را برد تا رويتاقچه بگذارد که ناگهان با دزد چهره به چهره برخورد کرد دزد بسيار ترسيدهبود.
او مي دانست که اين مردمورد اعتماد اهالي شهر است بنابر اين اگر به مردم موضوع دزدي او را بگويد همه باورخواهند کرد .
اما آ?ن پير عارف گفت: نترسآمده ام تا کمکت کنم داخل خانه تاريک است . وانگهي من سي سال است که در اين خانهزندگي مي کنم وهنوز هيچ چيز در آن پيدا نکرده ام بيابا هم بگرديم اگر چيزي پيداکرديم پنجاه پنجاه تقسيمش مي مي کنيم .
البته اگر تو راضي باشي. اگر هم خواستي مي توني همه اش را برداري زيرا من سالها گشته ام و چيزي پيدا نکردهام .پس همه آن مال تو. بالاخره يابنده تو بودي .
دل دزد نرم شد.استاد نه اورا تحقير کرد نه سرزنش.
دزد گفت: مرا ببخشيداستاد.نمي دانستم که اين خانه شماست وگرنه جسارت نمي کردم.
عارف گفت: اما درست نيست کهدست خالي از اين جابروي.من يک پتو دارم هوا دارد سرد مي شود لطف کن و اين پتو رااز من قبول کن.
استاد پتو را به دزد داددزد از اينکه مي ديد در آن خانه چيزي جز پتو وجود ندارد شگفت زده شد سعي کرد استادرا متقاعد کند تا پتو را نزد خود نگه دارد .
استادگفت: احساسات مرا بيشاز اين جريحه دارنکن دفعه ديگر پيش از اين که به من سري بزني مرا خبر کن .
اگر به چيزي خاص هم نيازداشتي بگو تا همان را برايت آماده کنم تو مرا غافلگير و شرمنده کردي
مي دانم که اين پتوي کهنهارزشي ندارد اما دلم نمي آيد تو را بادست خالي روانه کنم لطف کن وآن را از من بپذير .تا ابد ممنون تو خواهم بود .
دزد گيج شده بود او نميدانست چه کار کند . تا کنون به چنين آدمي برخورد نکرده بود. خم شد
پاهاي استاد را بوسيد پتورا تا کرد و بيرون رفت.
او وزير و وکيل و فرماندارديده بود ولي انسان نديده بود .
پيش از انکه دزد از خانهبيرون رود استاد صدايش کرد وگفت:
فراموش نکن که امشب مراخوشحال کردي من همه عمرم را مثل يک گدا زندگي کرده ام .
من چون چيزي نداشتم از لذتبخشيدن نيز محروم بوده ام اما امشب تو به من لذت بخشيدن را چشانديممنونم.
هوا سرد شده بود . استادميلرزيد .
استاد نشست وشعريسرود:
دلي دارم خواهان بخشيدن بههمه چيز
اما دستاني دارم به غايتتهي
کسي به قصد تاراج سرمايه امآمده بود
خانه خالي بود واوبادليشکسته باز گشت.
اي ماه کاش امشب از آن منبودي ، تو را به دزد خانه ام مي بخشيدم